معرفی فیلم پل‌های مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود سال ۱۹۹۵

0
321
معرفی فیلم پل‌های مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود سال 1995 | پیشنهاد کتاب کتابیسم
معرفی فیلم پل‌های مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود سال 1995 | پیشنهاد کتاب کتابیسم
معرفی فیلم پل‌های مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود سال 1995Reviewed by زهرا آذر on Feb 7Rating: 4.5معرفی فیلم پل‌های مدیسون کانتی ساخته کلینت ایستوود سال 1995 | پیشنهاد کتاب کتابیسم قطعا در نگاه اول بازی کلینت ایستوود در نقش رابرت کین‌کِید در اقتباسی سینمایی از رمان پل‌های مدیسون کانتی نوشته‌ رابرت جیمز والر نامتناسب به نظر برسد، چون آن

قطعا در نگاه اول بازی کلینت ایستوود در نقش رابرت کین‌کِید در اقتباسی سینمایی از رمان پل‌های مدیسون کانتی نوشته‌ رابرت جیمز والر نامتناسب به نظر برسد، چون آن چه که از چهره و بازی ایستوود در ذهن همه ما نقش بسته با ویژگی های شخصیتی رابرت، عکاس مجله نشنال جئوگرافیک متفاوت است. رابرت مردی احساساتی، گوشه گیر و حتی کمی خجالتی است، در حالی که ما ایستوود را در وسترن هایی چون خوب، بد، زشت شخصیتی محکم و ناآرام می شناسیم. با تمام این حرف ها این اولین باری نیست که او توانسته کاراکتری این‌چنین متفاوت را با این مهارت بازی کند. پل‌های مدیسون کانتی که متاسفانه جز آثارکمتر دیده شده و مهجور مانده سینماست، ساخته خود کلینت ایستوود است و مانند بسیاری دیگر از آثار او محتوا محور نیز می باشد. این فیلم روی کمبودها و نیازها (کمبود و نیاز به عشق برای رهایی از یکنواختی کسل کننده زندگی) و نقطه ضعف های بشری تاکید دارد.
بازی ایستوود دیدنی و متفاوت است، اما این نقش مقابل او مریل استریپ است که می‌درخشد. میمیک صورت و بازی زیرپوستی او مثل همیشه منحصر به فرد و خیره کننده است. استریپ در نقش فرانچسکا جانسون، زن خانه‌دار و تنهایی ا‌ست که قلبش میزبان عشقی حقیقی و جاودانه ا‌ست و انگار رابرت که برای عکاسی از پل‌های سرپوشیده‌ شهرستان مدیسون کانتی به آیووا مسافرت کرده، تنها برای پاسخگویی به این عشق پا به آنجا گذاشته است. شوهر و بچه های فرانچسکا به مدت ۴ روز دور از خانه‌اند و زمانی که او برای کاری از خانه بیرون می آید چشمش به رابرت که به دنبال پل های معروف شهر می گردد می‌افتد. مسیر سرراست نیست به همین خاطر فرانچسکا ناچار می شود سوار ماشین رابرت شده و او را به مقصد برساند. اینجاست که جوانه های عشقی پنهان سر بیرون می آورند و دلها بسان دو پرنده عاشق به سوی هم پرمی گشایند…
پل‌های مدیسون کانتی فیلم فاخری است. بازی ها، تصویربرداری، نحوه روایت قصه فیلم و پایان بندی همگی باورپذیر و بی نقصند. ایستوود عجولانه روایت فیلمش را جلو نمی‌برد بلکه اجازه می‌دهد این عاشقانه، آهسته آهسته و با شتابی به جا و منطقی خود را نشان دهد. فیلم پر از دیالوگ است؛ بعضی از آن‌ها معمولی‌ هستند و برخی دیگر از ناب‌ترین وجوه شخصیت انسان و آنچه که بر او گذشته است سخن می رانند. پل‌های مدیسون کانتی یک رمانس قدرتمند است. از آن دسته فیلم‌هایی‌ست که یقین دارید همیشه و هرجا در خاطرتان خواهند ماند و مثل مزه ای دلنشین در ذهن و روحتان آن را به یاد خواهید آورد.
همانطور که اشاره شد محتوا محوری ویژگی مسلم این اثر سینمایی است. محتوایی که به طور کلی در رویارویی با تنگناها و گره های کور زندگی پدیدار می شوند. تنگناهایی که هر کدامشان به تنهایی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند دیگر را دارند اما در پل‌های مدیسون کانتی همگی با هم مورد بهره برداری قرار می گیرند. وقتی رویاهایی هستند که تا ابد رویا می مانند. وقتی می خواهیم زندگی کنیم برای لذت بردن اما زندگی می کنیم فقط برای زندگی کردن. وقتی می دانیم متعهدیم اما دوباره عاشق می شویم و باز می دانیم اگر عشق تازه یافته را رها کنیم خودمان نیز رها شده ایم و اگر عشق تحقق یابد کسانی که به آنها تعهد داریم را از دست داده ایم و حالا خیانت پیشه ای بیش نیستیم. آنجاست که مجبوریم گذشت کنیم، بگذریم و آن چه که دوست داریم و بدستش آورده ایم را رها کنیم تا آن چه که پیش از این بدست آورده ایم و دوست نداشته ایم را دوست داشته باشیم. اما چرا؟ حقیقتا چرا؟ ما قدرت انتخاب داریم. می توانیم انتخاب کنیم. عشق را انتخاب کنیم و گذشته ها را به گذشته بسپاریم و رها شویم. می توانیم از پل ها بگذریم. مثل پرنده ای آزاد باشیم و به سوی آینده ای نامعلوم اما روشن پرواز کنیم. ما می توانیم پل های پشت سر را ویران کنیم تا دیگر هرگز به عقب برنگردیم. اما همیشه یک حسرت هست. یک افسوس. یک دروغ. یک یأس بی دلیل. ندایی از درون فریاد می زند: اگر اشتباه کرده باشیم چه؟ اگر راه این نباشد و این فقط چاه باشد چه؟! اگر نباید دل می بستیم، اگر همه اش یک رویای عبث و کودکانه بوده باشد چه؟! پس راهی نیست جز تسلیم و رضا به آن چه هست و فراموش کردن لذت ها و رویاها و خواستنی ها. باید به آن چه هست قانع بود و راضی. باید به داشته ها دل بست و نداشته ها را به فراموشی سپرد. باید دست ها را مقابل سرنوشت بالا برد و به چیزی جز آن چه که هست نه آن چه که باید باشد تعلق نداشت.
بله! قصه پل‌های مدیسون کانتی همین است. تعهد، ایثار و تسلیم و رضا در مقابل داشته ها و پشت پا زدن به رویاهای شیرین چند روزه!

امتیاز دهی

ارسال دیدگاه

کد *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.