معرفی کتاب برف نوشته اورهان پاموک

1
2279
رمان برف نوشته اورهان پاموک
رمان برف نوشته اورهان پاموک
معرفی کتاب برف نوشته اورهان پاموکReviewed by آیلار بهرامی on Sep 15Rating:

برف اثر اورهان پاموک روایتگر داستانی عاشقانه است که در پس زمینه مشوش ترکیه امروز که سرشارست از تنشهای موجود میان سنت و اصلاح طلبی، دین و خدا ناباوری مدرن و… اتفاق میافتد – داستانی عاشقانه که در فضای زیبا –و البته بعضاً فریبکار- شهری مرزی که درگیر بورانی سخت شده است شکل می‌گیرد.

کا شاعری تبعیدی است که به دلیل مرگ مادرش به ترکیه بازگشته است. پس از خاکسپاری مادرش در استانبول، کا که خبردار می‌شود دختری که در زمان دانشجویی از دور عاشقش بوده از همسرش جدا شده است، به قصد ملاقات او به شهر شمالی قارص سفر می‌کند. او خود را روزنامه نگار معرفی کرده و به بهانه‌ی تهیه گزارش درباره‌ی مسائلی از قبیل خودکشی‌های اخیر دختران جوان و انتخابات شهرداری که به زودی برگزار خواهد شد، وارد شهر می‌شود.

کا دوباره ایپک را می‌بیند، و دوباره مسحور زیبایی‌اش می‌شود، زیبایی‌ای که به مراتب از آنچه که در یادش مانده بود خارق العاده‌تر است. او که به این نتیجه رسیده ست که ایپک پاسخ تمام رویاهایش است، در مدت زمان اقامت کوتاهش در قارص، با بی قراری تمام ایپک را دنبال می‌کند. در هتلی که مالکش پدر ایپک است اتاقی کرایه می‌کند تا از این طریق بتواند راحت‌تر ایپک را ملاقات کند. پدر ایپک، کا را برای شام دعوت می‌کند و کا با دیدن ایپک بیشتر و بیشتر عاشقش می‌شود.

کا به دلیل مصاحبه‌هایی که برای گزارش نمایشی‌اش با مردم انجام می‌دهد، بلافاصله درگیر وقایع روز شهر می‌شود؛ نامزد پست شهرداری که کسی نیست جز همسر سابق ایپک و دوست سابق کا، موهتار؛ خانواده‌های قربانیان خودکشی‌ها؛ معاون رئیس پلیس؛ و حتی رهبر گروه تثاتر، سونای زعیم، که سالها قبل دوستی مختصری با کا داشته و حالا برای اجرای نمایشی در سالن تئاتر ملی، در شهر است.

کا بعضی از دانش آموزان دبیرستان مذهبی را نیز ملاقات می‌کند، دانش آموزانی که از او به خاطر صحبت کردن با دخترانی که حاضر به برهنه کردن سرهایشان نشده بودند، خوششان آمده است. آنها کا را به چند تن از رهبرانشان، “نجیب” و “فاضل”، که از قضا از طرفداران متعصب خواهر ایپک، ردیفه –عاشق سینه چاک و معشوقه ی تروریست اسلامی بدنام شهر، آبی (بلو)- هم هستند، معرفی می‌کنند.

کا در مدت زمان کوتاهی که در قارص اقامت دارد موفق می‌شود دل ایپک را به دست آورده، و چه زبانی چه فیزیکی، عشقش را ابراز کند. این مسئله باعث می‌شود کا بیش از هر زمان دیگری در زندگیش احساس خوشبختی کند. با این حال، خوشبختی‌اش در سایه‌ی تردیدهایی که در هر قدم بر سر راهش قرار می‌گیرند، فرو می‌رود. البته یکی از عمیقترین اثرات این خوشبختی این است که کا دوباره توانایی شعر سرودن پیدا کرده و در مدت چند روز نوزده شعر عاشقانه می‌نویسد که بهترین اشعار عمرش هستند، اشعاری که گویی از وجود کس دیگری سرچشمه می‌گیرند.

یکی دیگر از مسائلی که کا در زمان اقامتش با آن مواجه می‌شود، کشمکشی ست که در درونش در مورد اعتقاد به خدا وجود دارد. او بارها و بارها خود را خداناباور پنداشته، اما در زمان اقامتش در قارص به دیدار شیخ اعظم شهر رفته و عشقش به خدا را اعتراف می‌کند. با این حال، اسلام‌گرایان شهر صحت ادعاهایش را به چالش کشیده و او را متظاهری می‌خوانند که تنها برای به دست آوردن نظر مثبت آنان ادعای خداپرستی می‌کند.

نهایتاً، سونای زعیم با همکاری مردی دیگر که زمانی سرهنگ ارتش بوده است، دست به کودتا می‌زند. در برابر تمام این خونریزی‌ها، تعصب‌های مذهبی، نمایش‌های مسخره و مثلث‌ها و خیانت‌های عشقی، بورانی قرار می‌گیرد که تمام مردم درگیر این وقایع را در شهر حبس می‌کند تا پایان غافل گیر کننده‌ی تمام این داستان‌ها را تماشاگر باشند. اورهان بی، یکی از دوستان کا، کسی ست که پس از مرگ کا این رویدادها را ثبت می‌کند. در آخر، معلوم می‌شود که کا آن کسی که اورهان و یا دیگران فکر می‌کرده‌اند نبود است؛ در این میان شاید آبی تنها کسی باشد که…

امتیاز دهی

یک دیدگاه

  1. آبی هم آن کسی نبوده که ایپک فکر میکرده . ایپک هم که فکر میکرده آبی آزارش به یه مورچه هم نمیرسه مسئول دعوت فردی به کارس بوده که مدیر موسسه فرهنگی رو ترور کرد.

ارسال دیدگاه

کد *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.