معرفی کتاب سپیدتر از استخوان نوشته حسین سناپور

0
1395
نقدی بر رمان سپیدتر از استخوان نوشته حسین رحمتی زاده
نقدی بر رمان سپیدتر از استخوان نوشته حسین رحمتی زاده
معرفی کتاب سپیدتر از استخوان نوشته حسین سناپورReviewed by حسین رحمتی‌‌زاده on Jul 16Rating:

سپیدتر از استخوان آخرین اثر حسین سناپور است که در اسفند نود و چهار به چاپ رسید. داستان، روایتی است از یک شب از زندگی کاری دکتر ادیب که در اورژانس بیمارستانی مشغول است. داستان از دید اول شخص روایت می شود. راوی یا دکتر ادیب همان انفعال حسامِ دود (دود نشر چشمه۱۳۹۳) را دارد با این تفاوت که پزشک اورژانس است و مجبور است کنش و واکنش‌های زیادی داشته باشد.

چه در برخورد با بیمارها و چه با پرستارها و دیگر دکترهای بیمارستان. قسمت هایی که دکتر ادیب داخل بیمارستان است به شدت عینی هستند. راوی فرصت فکر کردن و فرو رفتن در خود را ندارد و باید به بیمارها برسد. باید با دوستش فرزاد بحث کند و زن فرزاد را راضی کند که به خارج از کشور برود. باید با پرستارها تعامل داشته باشد و … از طرفی هر وقت برای سیگار کشیدن از بیمارستان بیرون می آید و یا به پاویون می رود تا استراحت کند، داستان ذهنی می‌شود و راوی به کنکاش در گذشته‌ش می‌پردازد.

خاطراتش را مرور می‌کند و  روی جای خالی فقدان هایش دست می‌کشد. در این میان دختری را به اورژانس می‌آورند که خودکشی کرده و او را به یاد خواهر خودش، سوفیا می‌اندازد که چند سال پیش خودکشی می‌کند و می‌میرد. دختر یا همان ماه رخ برای دکتر چیزی بیشتر از یک بیمار می‌شود و دکتر برای اولین بار حس می‌کند که باید دست به کاری بیشتر از وظیفه پزشکی‌ش بزند. دکتر ادیب از شغلش و از بوی مرگی که در راهروهای بیمارستان می‌پیچد، متنفر است.

حس می‌کند خود و همکارانش به نوعی دستیار عزراییل هستند. هرچند در این رمان ما با عزراییل دیگری به نام دکتر مفخم طرف هستیم. دکتر مفخم جراح بیمارستان است که بیمارها، چندتا در میان زیر دستش می‌میرند و دکترهای دیگر پشت سرش او را عزراییل خطاب می‌کنند. ترکیب دکتر و کشتن و عزراییل بیش از هر چیز من را یاد دکتر حاتم ملکوت انداخت. دکتر مفخم مدرن شده دکتر حاتم است. همان قدر هول‌انگیز و همان قدر قاتل اما همان قدر پوچ و سطحی که مدرنیته در تقابل با سنت است.

اگر دکتر حاتم می‌کشت تا به قول خودش ماموریتش را انجام دهد یا بنده شغلش باشد دکتر مفخم می‌کشد که کشته باشد. بی‌انگیزه خاصی یا اینکه معنایی در قتل‌هایش وجود داشته باشد. صرفن با زنش مشکل دارد و پسر ناخلفش صبرش را لبریز کرده که می‌آید و مریض‌ها صرفن اتفاقی زیر دستش می‌میرند. با این حال هر دو «بی اراده ترین فرزند آدم»(ملکوت ص ۱۰۵) هستند و به نوعی سرهنگ قضا. دکتر حاتم همسران زیادی داشته و هر کدام را می‌کشته و دکتر مفخم به هیچ پرستاری توی بیمارستان رحم نمی کند و محصول می‌خوارگی و زن‌بارگی و کسالت است. نام دکتر حاتم با زبانی طنز آلود به بخشندگی وی در مرگ پراکنی اشاره دارد و نام دکتر مفخم به بزرگواری و سرافرازی شخصیتش.

ایجاز ویژگی اصلی زبان داستان سپیدتر از استخوان است. وسواس نویسنده در استفاده بجا از کلمات و تصویرسازی با حداقل کلمه و جمله، دلچسب و شیرین است. در صحنه پایانی داستان راوی و ماه رخ که یک بار دیگر در بیماریستان سعی بر خودکشی داشته ، روی پشت بام بیمارستان ایستاده‌اند.  در طول رمان این دو شخصیت جوری پردازش می‌شوند که بیم آن می‌رود که هر کدام خود را به پایین بیاندازند اما در پایان به این نتیجه می‌رسند که « شب خوبی برای خودکشی نیست» و همه زیبایی پایان بندی به همین چرخش و همذات پنداری هم زمان دکتر ادیب و ماه رخ است. رمان سپیدتر از استخوان خواننده را با نیمه ی تاریک بیمارستان‌ها آشنا می‌کند و با این حال کورسوی امیدی به نام دکتر ادیب را برای خواننده باقی می‌گذارد.

5/5 (2)

امتیاز دهی

ارسال دیدگاه

کد *