نگاهی به فيلم بچه رزماری به کارگردانی رومن پولانسکی

0
519
نگاهی به فيلم بچه رزماری به کارگردانی رومن پولانسکی | سینمایی | پیشنهاد کتاب کتابیسم
نگاهی به فيلم بچه رزماری به کارگردانی رومن پولانسکی | سینمایی | پیشنهاد کتاب کتابیسم
نگاهی به فيلم بچه رزماری به کارگردانی رومن پولانسکیReviewed by زهرا آذر on Jul 3Rating: 5.0نگاهی به فيلم بچه رزماری به کارگردانی رومن پولانسکی | سینمایی | پیشنهاد کتاب کتابیسم با نگاهی گذرا به آثار رومن پولانسکی ، این کارگردان جاودانه لهستانی تبار تاریخ سینما درمی‌یابیم که اعتقاد به "توهم توطئه" در تمامی ساخته‌هایش عنصری ثابت و غی

با نگاهی گذرا به آثار رومن پولانسکی، این کارگردان جاودانه لهستانی تبار تاریخ سینما درمی‌یابیم که اعتقاد به “توهم توطئه” در تمامی ساخته‌هایش عنصری ثابت و غیرقابل انکار است. محله چینی‌ها، پیانیست، الیور توئیست، تریلوژی مستاجر– انزجار – بچه رزماری، همگی شاهدان این مدعا هستند، که البته در بچه رزماری و مستاجر این عامل به اوج خود می‌رسد. توهم توطئه همواره در این آثار از ذهنی آشفته حال برمی‌خیزد که صاحبش را به حضیض نابودی و خفت می‌کشاند. نباید از نظر دور داشت که توهم توطئه در بچه رزماری در حد توهم محض باقی نمی‌ماند بلکه مثل رودخانه‌ای طویل و آرام پیوسته جریان دارد تا در نهایت قهرمان خسته و درمانده را به کام سیاه نیستی می‌کشاند.
همه چیز از اجاره یک آپارتمان توسط زوجی جوان و معمولی شروع می‌شود. آپارتمان مظهر زندگی مدرن و شهرنشینی در دنیای شلوغ و صنعتی جدید است که به دنبال آن، انزوا، بیگانگی، گریز از انسانیت و عدم هویت همچون زهری مهلک ذره ذره به هستی شان تزریق می‌شود.
رویکرد قهقرایی، چارچوب معماگونه و تز توهم توطئه بدنه اصلی فیلم را می‌سازد و آپارتمان به عنوان بستر شکل گیری فاجعه از آغاز تا پایان حضوری لاینقطع دارد.
رزماری و همسرش در آغاز فیلم یک آپارتمان را می‌پسندند و آن جا را برای ادامه زندگی‌شان مناسب می‌بینند. همان آغاز قصه آن ها متوجه می‌شوند که قبل از آن‌ها آپارتمان در اختیار یک پیرزن بوده که اکنون مرده است. بعد از گذشت چند روز از ورودشان دختری که به عنوان دخترخوانده در آپارتمان دیگری در همان ساختمان نزد پیرزن و پیرمردی مشکوک زندگی می‌کرده و رزماری با او آشنایی مختصری پیدا کرده بوده، از پنجره خانه‌شان به خیابان سقوط می‌کند و می‌میرد. می‌توان این گونه تعبیر کرد که از منظر پولانسکی، مرگ پایان زندگی مدرن است و به تعبیری روشن‌تر، مرگ فلاکت و اضمحلال ذات بشر و هویت انسانی است.
رفته رفته رزماری درمی‌یابد که در تله بزرگی گیر افتاده و زندگی‌اش رو به تباهی است. همه آدم‌های دور و برش جادوگران و شیطان پرستان هستند و حتی همسر ساده لوحش نیز فریب آن ها را خورده و به اعضای آن‌ها پیوسته. او که هیچ راه فراری ندارد دلخوشی دیگری جز بچه‌ای که در راه دارد برایش نمی‌ماند و بی‌صبرانه منتظر به دنیا آمدنش است. غافل از این که بچه نیز از نطفه شیاطین بسته شده و شیطان است.
علاوه بر درونمایه پیچیده، جنجالی و بحث‌انگیز فیلم که آینه تمام نمای اندیشه غنی و جهان‌بینی بسیار متفاوت پولانسکی است، “تعلیق” مهمترین عنصری است که بیننده را نفس گیر در ثانیه به ثانیه فیلم همراهی می‌کند. فیلم پیوسته اما قطره چکانی نشانه‌هایی عجیب و غریب و رعب آور را در اختیار بیننده قرار می‌دهد، اما تا یک سوم پایانی فیلم هیچ کس نمی‌داند چه می‌شود و آیا توهم رزماری حقیقت دارد و در اطرافش حوادثی در حال وقوع می‌باشد که او ازشان بی‌خبر است و یا همه این ها زاده ذهن مشوش و خیال پرداز رزماری است و باید درمان شود؟

امتیاز دهی

ارسال دیدگاه

کد *