معرفی کتاب مرگ قسطی نوشته لویی فردینان سلین

0
3106
رمان مرگ قسط نوشته لوئی فردینان سلین
رمان مرگ قسط نوشته لوئی فردینان سلین
معرفی کتاب مرگ قسطی نوشته لویی فردینان سلینReviewed by گروه مترجمین کتابیسم on Oct 1Rating:

رمان مرگ قسطی (Death on Credit ) را لویی فردینان سلین در سال ۱۹۳۶ منتشر نموده است. این اثر توسط مهدی سحابی (مترجمی که بسیاری از بزرگان ترجمه‌هایش را دوست دارند) به فارسی ترجمه و چاپ شده است.

 لویی فردینان سلین(Louis-Ferdinand Céline ) نویسنده فرانسوی (۱۸۹۴-۱۹۶۱ ) یکی از رمان نویس‌های مطرح قرن بیستم ؛ مردی که در دو جنگ جهانی شرکت کرده است. او حتی در یکی از جنگ‌ها زخمی شده و مدال نیز می‌گیرد. او که به شغل طبابت مشغول بوده به جهت تصور مردم که او را ضد یهود و نژادپرست می‌دانستند به ناچار فرانسه را ترک و به آلمان می رود مدتی نیز در دانمارک بوده و زندانی می‌شود و پس آن وی را تبعید می‌کنند.

او در تمامی رمان‌هایش مانند یک پیر دنیا دیده قصه گویی می‌کند. برخی‌ها نوشته‌های او را به باد انتقاد گرفته و نوشته‌هایش را سیاه‌کاری می‌دانند ولی سلین با شجاعتی بی‌مانند زشتی‌های انسان عصر جدید را آشکارساخته و آینه‌ای صادق در برابر او می‌گذارد سلین تمامی تابوهای عصر خود را شکسته و با آثار و نوشته‌هایش تأثیرات شگرفی در دیگر نویسندگان نیز ایجاد می‌کند.

کتاب مرگ قسطی زندگی فردینان را از کودکی تا سن ۱۸ سالگی و اعزام برای خدمت سربازی بازگو کرده و چون دیگر آثارش ردی از شخصیتش را در این رمان نیز به جا گذاشته‌ است.

مهدی سحابی در مقدمه کتاب از قول سلین در مقابل انتقادها می‌گوید: “من همانطوری می نویسم که حس می کنم… چه کنم؟ اگر این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض می کنم.”

“سلین عمیقاٌ معتقد بود که ادبیات از بیان همه بدی‌های نهاد بشر طفره رفته است و نویسندگان مصرانه در کار آن بوده‌اند که انسان را خیلی بهتر از آنی که هست بنمایانند… در جایی گفته است همه ما آزادتر می شدیم اگر همه حقیقت درباره بدسگالی آدم‌ها بالاخره گفته می‌شد.” 

بخش اول رمان مرگ قسطی یک بیوگرافی از زندگی یک پزشک و یک نویسنده میانسال به نام فردینان است. او که فردی افسرده و تنها و گوشه گیر در محله‌ای فقیر نشین با در آمدی ناچیز و بسیار کم به طبابت مردم فقیر مشغول است و با تمام سختی‌ها و مشقات سعی دارد گلیم خود را از آب بیرون کشد و شاکر است که هنوز بیرونش نیانداخته‌اند و دلخوش از نوشتن. او در کار نوشتن با پسرخاله‌اش “گوستن” مشورت می‌کند و “گوستن” او را تشویق می‌کند تا به نوشتن چیزهای خوب و خوشایند بپردازد و اینقدر از نکبت زندگی ننالد. او ارتباط خوبی با بچه ها دارد. سلین در واقع در این بخش شخصیت و بیوگرافی و تجربیات خودش را روایت می‌کند.

“این بدبخت‌ها… چیزی که کم دارند سرگرمی است نه سلامتی… چیزی که ازت توقع دارند … کاری کنی که دلشان باز بشود … تعجب کنند … دنبال مرض‌های تازه باب شده‌اند!… می خواهند که پدر خودت را در بیاری … شور و علاقه نشان بدهی … دیپلم و لیسانس را برای همین گرفته‌ای دیگر… هه! بشر یعنی این… یعنی در همان حالی که دارد مرگ خودش را تدارک می‌بیند خودش را با مرگ سرگرم کند.”

  بخش دوم کتاب مرگ قسطی جذاب و تکان دهنده‌ای است که نویسنده دوره نوجوانی خود را بی پروا و بدون هیچ سانسور و کم و کاستی بیان می‌کند.

“روی سنگفرش‌های کت و کلفت مادرم دستم را می گرفت و می کشید تا ازش عقب نمانم… آن قدر عجله داشتیم که من توی همان شلوارم خودم را سبک می کردم. اصلاٌ من تا سربازی همیشه کونم گهی بود، بس که همه جوانیم عجله داشتم.”

 “پدرم چون مطمئن بود که من در آینده دزد می‌شوم مدام سرم نعره می‌کشید…بابا آینده را می‌دید تیره و تار هم می‌دید.”

پدری کارمند ساده شرکت بیمه که دلهره از دست دادن شغل را دارد مادری که با معلولیت در یک مغازه خرازی است و نه تنها مادرش بلکه تمامی کسبه در زیر فشار اقتصادی در حال له شدن هستند. این فشار چنان سنگین است که مردم تا مرز جنون پیش می‌روند همه در حال دویدن و جویای خوشبختی و آرامش هستند درحالیکه به جایی نمی‌رسند.

 

4/5 (4)

امتیاز دهی

ارسال دیدگاه

کد *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.