زندگی نامه و معرفی کتاب های کورمک مک کارتی

0
1590
کورمک مک‌کارتی، نویسنده آمریکایی
کورمک مک‌کارتی، نویسنده آمریکایی
زندگی نامه و معرفی کتاب های کورمک مک کارتیReviewed by کتابیسم on Apr 16Rating: 5.0زندگی نامه و معرفی کتاب های کورمک مک کارتی |نویسنده | پیشنهاد کتاب کتابیسمکورمک مک‌کارتی در تاریخ 20 جولای 1933 در جزیره رود ، به دنیا آمد. او فرزند سوم و بزرگ‌ترین پسر، از 6 فرزند چارلز جوزف و گلادیس کریستینا مک‌گریل مک‌کارتی بود

کورمک مک کارتی در تاریخ ۲۰ جولای ۱۹۳۳ در جزیره رود، به دنیا آمد. او فرزند سوم و بزرگ‌ترین پسر، از ۶ فرزند چارلز جوزف و گلادیس کریستینا مک‌گریل مک‌کارتی بود. او ۲ برادر و ۳ خواهر داشت. در ابتدا نام او را با الهام از نام پدر، چارلز گذاشتند، و بعدها او نام خود را به تقلید از پادشاه ایرلندی، به کورمک تغییر داد. بر اساس اطلاعاتی که از منبع دیگری به دست آمده، خانواده مک‌کارتی مسئول تغییر نام او به گائلیک به معنای “پسر چارلز” بودند.

در سال ۱۹۳۷، وقتی تنها ۴ سال داشت، به همراه خانواده به ناکس‌ویل نقل‌مکان کرد. پدرش در آن محل به مسئولیت وکالت تنسی ولی، دست‌یافت (کارمند بخش حقوقی ۶۷-۱۹۳۴؛ مشاور ارشد ۶۷-۱۹۵۸). خانواده مک‌کارتی، در سال ۱۹۶۷ از ناکس ویل به واشنگتن دی. سی نقل‌مکان نمودند، جایی که چارلز در آن‌جا تا زمان بازنشستگی خود، به عنوان وکیل اصلی یک شرکت حقوقی، مشغول به کار شد.

کورمک مک کارتی به عنوان یکی از اعضای کلیسای کاتولیک رومی، پرورش یافت. او در ناکسویل، در دبیرستان کاتولیک حضور یافت و پس از آن در سال ۵۲-۱۹۵۱ در دانشگاه تنسی، در رشته علوم انسانی، مشغول به ادامه تحصیل شد. او در سال ۱۹۵۳ به نیروی هوایی ایالات‌متحده پیوست؛ و به مدت ۴ سال در نیروی هوایی خدمت کرد که ۲ سال از این زمان را در آلاسکا مستقر بود، جایی که اجرای یک برنامه رادیویی را هم به عهده گرفت.

در سال‌های ۵۹-۱۹۵۷ به دانشگاه بازگشت و ۲ داستان یک حادثه غرق شدن و به‌خاطر سوزان بیدار شو، را در نشریه ادبی دانشجویی، ققنوس، با نام سی.جی. مک‌کارتی کوچک، منتشر کرد. در همین حال، در سال‌های ۱۹۵۹ و ۱۹۶۰، در دانشگاه، برنده جایزه خلاقیت در نویسندگی شد.

کورمک مک کارتی بار دیگر دانشگاه را ترک گفت، اما این بار به دلیل خوبی. او به شیکاگو رفت و در آن‌جا، در حالی‌که اولین رمان خود را می‌نوشت، به عنوان مکانیک خودرو، مشغول به کار شد. او بعدها با شخصی به نام لی هولمن، که یکی از دانشجویان دانشگاه تنسی بود، ازدواج نمود و این زوج در سِویِر کانتی، ایالت تنسی، سکنی گزیدند. ثمره این ازدواج، پسری به نام کالن بود. اما ازدواج آنان دیری نپایید. (لی مک‌کارتی نویسنده چندین کتاب شعر است که یکی از آن‌ها، دروازه خواهش، نام دارد.)

پیش از انتشار اولین رمان او با نام نگهبان باغ، (در سال ۱۹۶۵، آلبرت ارسکین، که مدت‌ها ویراستار فالکنر بود، ویراستاری او را در رندم هاوس، به‌عهده گرفت)، کورمک مک کارتی برنده بورسیه هزینه تحصیلی و تحقیقاتی، از آکادمی هنر و ادبیات آمریکا شد. در سال ۱۹۶۵، با استفاده از این پول و با کشتی مسافرتی سیلویانا، آمریکا را به قصد ملاقات خانه اجداد ایرلندی خود، ترک کرد (قلعه‌ای به نام بلارنی، که توسط شاه کورمک ساخته شده بود). او در طول این سفر با خواننده و رقصنده جوان انگلیسی، به نام آن دلیزل، که در کشتی کار می‌کرد، آشنا شد؛ و آنان در سال ۱۹۶۶ در انگلستان، با یکدیگر ازدواج کردند. در سال ۱۹۶۶ کمک‌هزینه دیگری از طرف بنیاد کمک‌های مالی راک‌فلر (۶۸-۱۹۶۶)، به او تعلق گرفت. مک‌کارتی به همراه همسرش، آن، جنوب انگلستان، فرانسه، سوئیس، ایتالیا و اسپانیا را درنوردید. سپس، آن‌ها در جزیره ایبیزا، که در آن زمان محل زندگی هنرمندان بود، ساکن شدند. در این‌جا بود که بازنگری تاریکی بیرون را تکمیل کرد. خانواده مک‌کارتی، در سال ۱۹۶۷، و احتمالاً با پافشاری همسرش، آن، به آمریکا بازگشتند. آن‌ها به شهری نزدیک ناکس ویل، به نام راکفورد، در ایالت تنسی، نقل‌مکان کردند. طبق گفته‌های آن، خانواده مک‌کارتی در خانه‌ای استیجاری سکنی گزیدند (ماهیانه ۵۰ دلار آمریکا، برای زندگی در یک مزرعه پرورش خوک). تاریکی بیرون، در سال ۱۹۶۸، توسط رندم هاوس، منتشر شد. همانند کتاب نگهبان باغ، این کتاب هم نقدهای خوبی را به خود اختصاص داد.

او در سال ۱۹۶۹، موفق به اخذ کمک‌هزینه خلاقیت در نویسندگی از موسسه گاگنهایم شد. او و همسرش به انباری در نزدیکی لوییزویل، در ایالت تنسی، نقل‌مکان کردند. مک‌کارتی شخصاً این انبار را کاملاً بازسازی کرد. به گفته آن، مک‌کارتی علاوه بر چیزهای دیگر، یک اتاق سنگی و شومینه هم به این انبار، افزود. تمام سنگ‌ها را خودش جمع‌آوری کرد، تمام چوب‌ها را خودش برید و در کوره خشک کرد. علاوه بر این، مک‌کارتی، شومینه خانه‌اش را با نجات آجرهایی از خانه کودکی جیمز آگی ساخت، که برای ایجاد مسیر بازسازی مرکز شهر ناکسویل، قرار بود تخریب شود.

فرزند خدا در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. این کتاب بر گرفته از وقایع حقیقی گردآوری‌شده در سِویِر کانتی بود که تحلیل‌های خود را هم به آن‌ها افزوده بود، برخی از جملات این داستان در مدح محاسن شرایط و برخی دیگر با بیان انزجار، توام بودند.

طی سال‌های ۷۵-۱۹۷۴ بر روی فیلم‌نامه‌ای به سفارش پی.بی.اس فیلم، کار می‌کرد. نام این اثر، پسر باغبان است و برای اولین بار در سال ۱۹۷۷ به اجرا در آمد. این فیلم‌نامه هم بر اساس وقایع تاریخی حقیقی، که در کارولینای جنوبی، روی داده بودند، نوشته شده بود. نسخه ویرایش شده این اثر، بعدها به وسیله نشریه اکو، منتشر شد.

آن دلیزل و کورمک مک کارتی در سال ۱۹۷۶، بدون آن‌که فرزند مشترکی داشته باشند، از یکدیگر جدا شدند، و پس از این تصمیم، مک‌کارتی، خانه را به مقصد ال‌پازو در ایالت تگزاس، ترک کرد. و سال‌ها همان‌جا زیست. آنان چند سال بعد، به صورت قانونی، از یکدیگر طلاق گرفتند.

در سال ۱۹۷۹ رمان چهارم خود را با نام ساتری منتشر نمود. این رمان به مدت بیش از ۲۰ سال از زندگی نویسندگی او را، گاه و بی‌گاه، به خود اختصاص داده بود. بسیاری گفتند که این اثر بهترین کاری بوده که مک‌کارتی تا آن تاریخ ارائه کرده است و برخی منتقدین هنوز هم این کتاب را بهترین رمان او قلمداد می‌کنند. گرچه این اثر، تعدادی نقد منفی را هم متوجه خود ساخت. حداقل یکی از این منتقدین (که برای ممفیس پرس سیمیتار قلم می‌زد) طی نامه‌ای به سردبیر، با امضای شلبی فوت، رمان‌نویس و تاریخ‌دان، به صراحت این نوشته را مورد سرزنش قرار داده بود.

در سال ۱۹۸۱ کمک‌هزینه مک آرتور، که به قولی جایزه نوابغ بود، نصیب کورمک مک کارتی شد و در اتاقش در مسافرخانه‌ای در ناکسویل، که توسط یکی از دوستانش اداره می‌شد، به دستش رسید. مک‌کارتی از این پول برای امرارمعاش در خلال نوشتن رمان بعدی خود، بهره جست. این کتاب، دارای داستانی غربی و آخرالزمانی است که در خلال سال‌های ۱۸۴۰ در تگزاس و مکزیکو اتفاق می‌افتد و بر اساس وقایع سنگین و حقیقی تاریخی، نگاشته شده است.

نیمروز خونین در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و نقدهایی را متوجه خود ساخت. گرچه حالا به عنوان نقطه عطفی در کارهای او به‌شمار می‌رود. برخی از منتقدین، نوشته‌های غربی اخیر او را ترجیح می‌دهند، که نیمروز خونین، اولین نمونه از آن‌هاست. برخی دیگر احساس می‌کنند که او خیلی از ریشه‌هایش فاصله گرفته است و غرب نوشته‌های او چیزی کم دارد. اما نیمروز خونین، ارتباط نزدیکی با ساتری داشت که به عنوان بهترین اثر کورمک مک کارتی تا آن روز، شناخته می‌شد. او برای نگارش این اثر، دست به تحقیقات گسترده‌ای زد. نویسنده به تمام مکان‌هایی که وقایع کتاب، در آن‌ها روی داده بودند، سفر کرد و حتی برای انجام تحقیقات بیش‌تر، به یادگیری زبان اسپانیایی پرداخت.

پس از بازنشستگی آلبرت ارسکین، کورمک مک کارتی ، انتشار آثار خود را از رندوم هاوس به آلفرد اِی. نوف منتقل نمود. در آن‌جا بود که با به کار بستن توصیه‌های ویراستارش گری فیسکِجون، بیش‌تر شناخته شد. در ارتباط با انتشار کتاب و همین‌طور به‌عنوان قدرشناسی از ویراستار بازنشسته او، آلبرت ارسکین، مصاحبه‌ای انحصاری با مجله نیویورک‌تایمز، به او اختصاص یافت. این اولین مصاحبه انحصاری او تا آن زمان بود. تمام اسب‌های زیبا، اولین مجلد از سه‌گانه مرز، توسط انتشارات نوف در سال ۱۹۹۲، به چاپ رسید. علی‌رغم نوشته‌های پیشین مک‌کارتی، این یکی با توجه عموم مخاطبین روبه‌رو شد و نقدهای بسیار خوبی را متوجه خود کرد. این کتاب، تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز گردید و در طول ۶ ماه نخست نشر، ۱۹۰۰۰۰ نسخه از آن، با جلد گالینگور، فروخته شد. سرانجام طیف گسترده‌ای از خوانندگان که پیش از این از آثار او اجتناب می‌ورزیدند، به خواندن کتابش روی آوردند.

کورمک مک کارتی با پولی که از طریق تمام اسب‌های زیبا کسب کرد، یک وانت باربری خرید و نوشتن را ادامه داد.

کورمک مک کارتی نمایش‌نامه‌ای را که در اواسط دهه ۷۰ میلادی نوشته بود، بازخوانی و ویرایش کرد، که این اثر در تابستان ۱۹۹۴ توسط نشریه اکو به چاپ رسید. این کتاب تراژدی زندگی ۳ نسل از خانواده‌ای سیاه‌پوست در کنتاکی بود و او این اثر را سنگ‌تراش نامید. مدت کوتاهی بعد از انتشار سنگ‌تراش، انتشارات نوف، جلد دوم سه‌گانه مرز را با نام گذرگاه منتشر نمود. این کتاب در چاپ اول، با ۲۰۰۰۰۰ نسخه به بازار آمد که برای یک اثر داستانی تخیلی، حجم بسیار زیادی بود. این اثر با چنان استقبالی روبه‌رو شد که پیش از پایان اولین ماه انتشار آن، ۲۵۰۰۰ نسخه دیگر از آن نیز منتشر گردید. کتاب، داستان زندگی شخصی به نام بیلی پارهام است که قصد بازگرداندن گرگ ماده به دام افتاده‌ای را به سرزمینش در کوهستان‌های شمال مکزیک دارد و به روایت ماجراهای غم‌انگیز او می‌پردازد.

جلد سوم سه‌گانه مرز، در سال ۱۹۹۸، و با نام شهرهای جلگه، منتشر شد؛ نویسنده در این کتاب، شخصیت اصلی داستان تمام اسب‌های زیبا، به نام جان گرادی کول را با شخصیت اصلی کتاب گذرگاه، یعنی بیلی پارهام، متحد می‌کند. هسته داستان، رابطه محکوم به فنای کول، با یک زن مکزیکی است. این اثر بر خلاف دو جلد اول از سه‌گانه‌اش، نقدهای خوبی نگرفت، با این حال، شهرهای جلگه، به خاطر بخش پایانی‌اش موردتوجه زیادی قرار گرفت. در این بخش نویسنده، به فضای خیالی ساتری بازمی‌گردد و به‌طور هم‌زمان تمام سه‌گانه مرز را در نوری جدید و شگفت‌انگیز، با متحد کردن عناصر دو جلد اول آن، ارائه می‌نماید.

تقریباً هم‌زمان با انتشار شهرهای جلگه، مک‌کارتی برای سومین بار ازدواج کرد؛ او و همسرش جنیفر وینکلی، مشترکاً دارای فرزندی به نام جان فرانسیس شدند که در سال ۱۹۹۹ به دنیا آمده است. به‌علاوه خانواده مک‌کارتی از ال‌پازو نقل‌مکان نموده و اکنون در تِسک، نیو مکزیکو، در حومه سانتافه، ساکن هستند. مک‌کارتی جای‌گاه نویسنده مقیم، در انستیتوی سانتافه را به خود اختصاص داده است.

سال ۲۰۰۵ انتشار برای پیرمردان کشوری وجود ندارد را به همراه داشت که فیلم سینمایی آن توسط جوئل و اتان کوئن ساخته شد و جوایزی را به خود اختصاص داد.

آلفرد اِی. نوف، در سال ۲۰۰۶، جاده را منتشر کرد که برنده جایزه ادبی پولیتزر شد. اُپرا وین‌فری، که جاده را برای انجمن کتاب خود، انتخاب کرده بود، با مک‌کارتی مصاحبه‌ای انحصاری انجام داد. کتاب جاده در سال ۲۰۰۷ برنده جایزه ادبی پولیتزر شد. به‌علاوه جایزه ادبیات تخیلی یادبود جیمز تِیت به لک را به خود اختصاص داد.

طلوع ممنوع است، محصول سال ۲۰۰۶ است. این نوشته به سفارش تئاتر استپن ولف شیکاگو، تهیه شد و اولین اجرای آن در ماه میهمان سال بود و کتاب، پس از این اجرا منتشر شد. ماجرای این تئاتر در آپارتمان استیجاری و فرسوده‌ای اتفاق می‌افتد که در آن‌جا، به لک (یک محکوم سابق) و وایت (یک استاد دانشگاه)، بر سر مسائل اساسی از قبیل خدا، سرنوشت، زندگی، و مرگ بحث می‌کنند و جریان داستان با نجات وایت به دست به لک ادامه پیدا می‌کند. وایت در این داستان قصد داشت جلوی قطار بپرد و خودش را بکشد.

متعاقباً شرکت HBO با اقتباس از این اثر، فیلم موفقی ساخت که در آن ستاره‌هایی همچون ساموئل آل. جکسون و تامی لی جونز ایفای نقش می‌نمایند (به کارگردانی جونز).

در آغاز سال ۲۰۱۳ بیانیه‌ای منتشر شد که طی آن اعلام می‌شد، مک‌کارتی، فیلم‌نامه دیگری به نام مستشار را به رشته تحریر درآورده است. در حال حاضر، اطلاعات کمی در مورد این فیلم‌نامه در دست است. کارگردانی این اثر به‌عهده ریدلی اسکات بوده است. ظاهراً این داستان در همان سرزمین و با موضوع مشابه برای پیرمردها کشوری وجود ندارد، اتفاق می‌افتد.

از برخی موضوعات و فراز و نشیب‌های جزئی که بگذریم، کم و بیش، همین‌ها را درباره مک‌کارتی می‌دانیم (رمان محبوب او موبی دیک اثر مل‌ویل است؛ او اهمیتی به کارهای هنری جیمز نمی‌دهد، دوست ندارد در مورد نویسندگی صحبت کند و غیره).

متولد ۲۰ جولای ۱۹۳۳ در ایالات‌متحده، شهر پروویدنس جزیره رود. نویسنده آمریکایی دارای سبک جنوبی گوتیک که نوشته‌های او درباره شخصیت‌هایی خیره‌سر در فضای روستایی جنوب و جنوب غربی آمریکاست. آثار او به دلیل فضای تاریک و خشن، نثر متراکم، و پیچیدگی‌های سبک، موردتوجه قرار گرفته‌اند.

کورمک مک کارتی در دانشگاه تنسی در ناکسویل، مشغول به تحصیل شد و از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۶ در نیروی هوایی آمریکا، خدمت کرد. خوانندگان، با سبک روایت سخت مک‌کارتی، برای اولین بار در رمان نگهبان باغ (۱۹۶۵) آشنا شدند، این کتاب در مورد مردی از اهالی تنسی و دو مربی اوست. جامعه، رمان‌هایی از جنس داستان تاریکی بیرون (۱۹۶۸) را طرد می‌کند، این نوشته درباره رابطه نامشروع دو تن از اعضای یک خانواده است؛ فرزند خدا (۱۹۷۴؛ فیلم ۲۰۱۳)، درباره مردی تنهاست که در فساد و تباهی سقوط می‌کند؛ و ساتری (۱۹۷۹)، در مورد مردی است که به تعلق‌خاطرش به مرگ، فائق می‌شود.

نیمروز خونین (۱۹۸۵)، داستان خشونت‌آمیزی در مورد بحرانی احساسی است و به عنوان شاهکار او مورد ستایش قرار گرفته است. نیمروز خونین، داستان پسر بچه ۱۴ ساله‌ای را روایت می‌کند که در سال‌های ۱۸۴۰، به دار و دسته شکارچیان بومیان آمریکا، در مرز مکزیک و آمریکا، ملحق می‌شود. این گروه به وسیله شخصیتی بد خواه، به نام جاج، رهبری می‌شود. او این گروه را در خلال طیفی از جریانات ضد اخلاقی هدایت می‌کند و در جریان این وقایع، مک‌کارتی، طبیعت خیر و شر را کشف می‌نماید.

کورمک مک کارتی با کتاب تمام اسب‌های زیبا (۱۹۹۲؛ فیلم ۲۰۰۰) به شهرت عمومی دست یافت، و برنده جایزه کتاب ملی شد. این، اولین جلد از سه‌گانه مرز او و داستان یک عمر زندگی جان گرادی کول، شخصی اهل تگزاس است که به مکزیکو سفر می‌کند. بخش دوم، گذرگاه (۱۹۹۴) است که قبل و در خلال جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد و ماجراهای پیچیده و جذاب دو برادر به نام‌های بیلی و بوید پارهام را دنبال می‌کند. داستان بر روی سه سفر رفت و برگشتی متمرکز است که بیلی، بین جنوب غربی نیومکزیکو و مکزیکو، انجام داده است. سه‌گانه، با داستان شهرهای جلگه (۱۹۹۸)، خاتمه یافت. این کتاب، درهم آمیختن زندگی‌های جان گرادی کول و بیلی پارهام، در مدت کار کردن آنان در مزرعه‌ای در نیومکزیکو را به تصویر می‌کشد.

کارهای بعدی کورمک مک کارتی عبارت‌اند از: برای پیرمردان کشوی وجود ندارد (۲۰۰۵؛ فیلم ۲۰۰۷) داستانی غربی، مدرن، و خونین، که با روند ناگوار تجارت مواد مخدر آغاز می‌گردد. در داستان پسا آخرالزمانی جاده (۲۰۰۶؛ جایزه پولیتزر؛ فیلم ۲۰۰۹)، پدر و پسری، تلاش می‌کنند تا پس از روی دادن یک فاجعه، به زندگی خود ادامه دهند (با پایانی نامشخص). به‌علاوه، مک‌کارتی، فیلم‌نامه‌هایی از جمله سنگ‌تراش (۲۰۰۱) و طلوع ممنوع است (۲۰۰۶؛ فیلم تلویزیونی ۲۰۱۱) و فیلم‌نامه مستشار (۲۰۱۳) که راجع به قاچاق مواد مخدر است را نیز به رشته تحریر در آورده است.

امتیاز دهی

ارسال دیدگاه

کد *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.