معرفی مکاتب ادبی | سوررئالیسم – بخش نخست

1
596
مکتب ادبی سوورئالیسم
مکتب ادبی سوورئالیسم
معرفی مکاتب ادبی | سوررئالیسم - بخش نخستReviewed by کاوه رعدی on Oct 24Rating:

سوررئالیسم – بذارید برای ورود به بحث طولانی و مفصل سوررئالیسم از خود بیانیه ۱۹۲۴ شروع کنیم؛ «دو حالت ظاهرا متناقض رویا و واقعیت در آینده یک واقعیت مطلق خواهند شد که همان سوررئال (فراواقعیت) است… سوررئالیسم، خودکاری روانی محضی است که بیان شفاهی یا کتبی عملکرد حقیقی اندیشه حاصل میشود، اندیشه القا شده در غیاب هرگونه نظارت عقل و فارغ از هرگونه نظارت هنری یا اخلاقی» نقاشی‌های سالوارد دالی رو به خاطر بیارین، این بهترین مثال از سوررئالیسمه که کاملا با تعریفی که توو بیانیه ازش شده مطالبق داره. تووی بیانیه دوم (۱۹۲۹) اومده: «ما را همه چیز به سمت این باور سوق میدهد که ذهن انسان دارای نقطه‌ای است که در آن مرگ و زندگی، خیالی و واقعی، گذشته و آینده، انتقال‌پذیر و انتقال ناپذیر، بالا و پائین دیگر نقیض هم به نظر نمیرسند اکنون با هر اندازه جستجو هیچ نیروی محرک دیگری در فعالیت‌های سوررئالیستها پیدا نمیشود مگر امید به یافتن و تعیین این نقطه. پس روشن می‌شود که سوررئالیسم را صرفا سازنده یا ویرانگر تعریف کردن کاری عبث است. نقطه‌ای که منظور ماست به طریق اولا نقطه‌ای است که سازندگی و ویرانگری را دیگر نمی‌توان ضد یکدیگر قلمداد کرد.» فیلم‌های لویزبونوئل رو بخاطر بیارین، اصلا چرا راه دور بریم فیلم اینسپشن اثر کریستوفر نولان رو تصور کنید، «ادغام رویا و واقعیت» «ادغام بالا و پائین» در شهرسازی، شهرهای رویایی و پر اوهام در فیلم و بقیه المان‌هایی که توو بیانیه بهشون اشاره شده. واقعا سوررئالیسم چیه؟ اصلا پرداختن به امری فراواقعی در بستری واقعی چقدر امکان پذیره، مطوئن نیستم که بشه این کار رو کرد ولی تلاشم رو می‌کنم.

برای اینکه کار رو راحت‌تر کنم شاید بهتر باشه از منظر تاریخی کمی به این مکتب هنری بپردازیم:

میگن سوررئالیسم از یه جمله توو ذهن آندره برتون شروع شده (تووی مطالب بعدی مفصل به سوررئالیسم از دید برتون خواهم پرداخت، قول می‌دم) اون جمله این بوده : «پنجره مردی را دو تکه کرده است» برتون این تصویر ذهنی رو بعد از شنیدن جمله «به پنجره ذهنش زد» در مخیله‌ش تصور کرده و اجازه داشته این جریان ذهنی بی اراده بدون دخالت عقل مسیرش رو طی کنه، چیزی که بعدها نوشتن خودکار اسم گرفت و تووی نسل بیت هم به شکل نوشتن پیش از فکر کردن خودش رو نشون می‌ده،. تکنیک‌ها و موضوعاتی که برای خلق اثر، سورئالیستها ازش استفاده می‌کردن؛ نگارش خودکار، شرح خواب، روایت در حال خلسه، شعرها و نقاشیای ریشه دار توو اتفاقات ترکیبی، تصویرهای متناقض نما و رویایی همه همه یه هدف رو دنبال می‌کردند که بالاتر هم بهش اشاره شد «عوض کردن درک ما از واقعیت، دنیا و پیدا کردن راهی برای تغییر واقعیت دنیا به این واقعیت جدید یا فراواقعیت» این رویکرد با استعدادترین آدمای نیمه اول قرن گذشته رو به خودش جذب کرد، کسایی که عمیقا باور داشتن که فقط تخیله که می‌تونه جامعه‌ای منحط و هنری رو به انحطاط رو نجات بده و البته این هنرمندای جذاب مورد توجه جریانای سیاسی قرار داشتن که منجر به درگیری این موومان هنری در کشمکشای سیاسی شد.

اگه بخوایم بریم دنبال واژه «سوررئالیسم» بازم می‌رسیم که کسی که من اسمش رو گذاشتم مادر هنر قرن بیستم، شاید این مادر کمی هرزه به نظر برسه چون تقریبا با هر جریانی همراهی داشته و متعصب و متعهد به یه نحله خاص نبوده ولی این دقیقا چیزی که باعث می‌شه که بهش بگیم مادر کل هنر قرن بیستم چون به شکلی اکثر جریان ازش ریشه دارن و متاثرن؛ بله دقیقا آپولینر! اسم فرعی نمایشنامه سینه‌های تیره‌زیاس رو گذاشته بود «درام سوورئالیستی» منظور آپولینر برای کاربرد این واژه نوعی انتقال حقیقت جوهری بود. منظور آپولینر از انتقال حقیقت جوهری بر اساس مثالی از خودش اینه که وقتی انسان‌های اولیه دنبال شبیه‌سازی فعل راه رفتن بودن، پای مصنوعی اختراع نکردن بلکه چرخ رو اختراع کردن که شباهت زیادی به پای موجودات و عمل راه رفتن اونا نداره! هرچند برتون بعد از اقتباس از آپولینر و برداشتن این واژه برای شیوه جدیدی که به دنبال باب کردنش بود معنی خودش رو به اون تحمیل کرد که البته برای کسی که اون موقع جزء دار و دسته داداییا بوده که شعراشون رو با بریدن روزنامه‌ها می‌نوشتن خیلی کار بعیدی نیست و البته انتخاب مناسبی هم بوده.

هانس ریشتر یه جمله معروف داره که میگه «سوررئالیسم کاملا مجهز و زنده از گوش چپ دادا بیرون پرید و یک شبه دادائیستها=سوررئالیست‌ها رو پدید آورد.» تووی سال ۱۹۱۹ بخش ابتدایی و یه سال بعد متن کامل «میدان‌های مغناطیسی» توسط برتون و سوپو منتشر شد که امروزه اولین متن سوررئالیستی واقعی به شمار میره، هرچند عمل خنده‌دار این جماعت به اصطلاح سنت شکن این بود که دنبال ریشه‌های خودشون توو نسلای پیشین مثه گوتیک و رمانیتک و امثال مارکی دو ساد می‌گشتن (پیونشت: مشخصا از سوورئالیست‌های اولیه علیرغم ارزشی زیادی که برای آثار هنریشون قائلم بخاطر برخی از اتفاقات و کاراشون خیلی خوشم نمیاد که البته حس شخصی من اهمیت خاصی هم نداره صرفا قید کردم که نگارنده رو به جانب داری متهم نکنین چون خودش اقرار می‌کنه که اصلا دنبال بیط‌رفی نیست!!!)

برتون سالای اولیه سوررئالیسم رو «دوران شهودی» و بعضی جاها «دوران قهرمانی» مورد خطاب قرار میده؛ دوره‌ای که ذهن با تلاش خودش میتونه، خودش رو از قید عقل و منطق و شعور آزاد کنه، دوره‌ای که سوررئالیست‌ها براین باور بودن که اندیشه برتر از ماده‌س. اونا توو همین حال و هوا مانیفست سوررئالیسم رو منتشر کردن، یعنی سال ۱۹۲۴ و توو همین سال هم اولین نشریه رو تحت عنوان «انقلاب سوررئالیستی» منتشر کردن که میشه گفت باعث شد این مکتب و جریان هنری مورد توجه فعالان سیاسی اون مقطع قرار بگیره و ارتباط بین دو دسته شکل گرفت که نهایتا منجر به «سوررئالیسم در خدمت انقلاب» شد.

سورئالیستا هرچند از دادا جدا شده بودن اما روحیات دادائیستیشون رو به خوبی حفظ کرده بودن و بعد از عرض اندام توو سال ۱۹۲۴، توو سال ۱۹۲۵ شروع کردن به اعلان جنگ دادن به ارتجاع، برتون صراحتا گفت «ما در قلب جامعه مدرن زندگی می‌کنیم و قرارمان با آن این است که همه زیاده‌روی‌های ما را توجیه کند» و به این منوال اونا دست به یه حمله همه جانبه زدن؛ از حمله به دانشگاه‌ها گرفته تا به پاپ. در عرصه سیاست هم همینطور بود، اونا اول به بورژوازی حمله کردن؛ برتون دنباله‌روی و یکنواختی بورژوازی رو نتیجه پیروی از عقل و منطق میدونست، از نظر اخلاقی هم به دلیل نفوذ کلیسا و دولت و خانواده و از جنبه اجتماعی بخاطر ضرورت ظاهری کار کردن، برای همین سوررئالیستا خودشون رو در مقابل همه اینا میدونستن، هر چند نسل ابتدایی سوررئالیسم به چپ کلاسیک نزدیک بود اما بعد از موومان دانشجویی ۱۹۶۸ پا فراتر رفت دیوار نوشته‌هایی نظیر «مرگ بر رئالیسم سوسیالیستی، زنده باد سوررئالیسم» نشون از این داره که توو این مقطع جوونای اروپایی از همه جور واقعیت منزجر بودن (یا برای مثال«همه آموخته‌هایتان را فراموش کنید و شروع به رویاپردازی کنید») اینجا بود که شاید سوررئالیسم به بلوغی که در نهایت به تغییر پارادایم مدرنیسم منجر شد رسید یعنی «مگر نه اینکه سوورئالیسم انقلابیترین سیاست‌ها را اعلام کرده بود؟ با تصاحب تعهد مارکس به تغییر دادن دنیا و تصمیم رمبو به تغییر دادن زندگی، آنها خود را موظف به تغییر دادن واقعیت کردند و نه کمتر از آن»

این رویکرد بصورت بسیار جدی توو جنبش منجر به تغییر جایگاه هنرمندان شد؛ اونا معتقد بودن که خالقین نقشی اساسا منفعل رو ایفا میکنن و سوررئالیسم واقعی اصلا سعی نمیکنه خودش رو از هنرش جدا کنه و خودش رو صرفا ظرفی برای پژواکهای درونی تلقی میکنه، به بیان دیگه یه وسیله ضبط بی‌ادعا!

در آینده به ادامه این موضوع بصورت مفصل خواهم پرداخت.

4/5 (2)

امتیاز دهی

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

کد *