معرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگی

1
822
معرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگی | پیشنهاد کتاب کتابیسممعرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگی | پیشنهاد کتاب کتابیسم
معرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگی | پیشنهاد کتاب کتابیسم
معرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگیReviewed by یاشین آزاد بیگی on Jan 29Rating: 5.0معرفی کتاب در جاده | شهریار جاده‌های آمریکا | نوشته شان اهاگان ترجمه یاشین آزاد بیگی | رمان, مقالات متفرقه | پیشنهاد کتاب کتابیسممعرفی کتاب در جاده نوشته جک کرواک در مقاله‌ای به نام شهریار جاده‌های امریکا که توسط شان اهاگان نوشته شده با ترجمه یاشین آزاد بیگی | چاپ شده توسط کوله پشتی

معرفی کتاب در جاده نوشته جک کرواک در مقاله‌ای به نام شهریار جاده‌های امریکا که توسط شان اهاگان نوشته شده با ترجمه یاشین آزاد بیگی در نسخه چاپ شده توسط انتشارات کتاب کوله پشتی در دسترس است. مجموعه کتابیسم معرفی کتاب در جاده را در تاریخ ۵ آبان ۱۳۹۴ با عنوان معرفی کتاب در راه منتشر کرده است.

همچنین پیشنهاد می‌شود که برای دستیابی به شناخت بیشتر در خصوص جک کرواک و همفکرانش مطالب تهیه شده در خصوص نسل بیت به عنوان یکی از مکاتب ادبی را نیز مطالعه نمایید.

شهریار جاده‌های آمریکا

سال ۲۰۰۷

– معرفی کتاب در جاده –

پنجاه‌سال قبل، «در جاده»، رمان پر‌زرق‌و‌برق جک کرواک طرح و نقشه‌ای کلی را به‌دست هنر‌آفرینان نسل بیت داد و به مدّت چندین دهه پایه‌و‌اساس فرهنگ جوانیِ آمریک را بنا نهاد. اثری که تأثیری شگرف بر تعدادی بی‌شمار از هنرمندان، موسیقی‌دان‌ها و فیلم‌سازان گذاشت، اما باید دید این کتاب در حال حاضر، چه طنینی بر روح و روان جوانان امروز می‌افکند؟

در روز چهارشنبه، ۵ سپتامبر ۱۹۵۷، روزنامه‌ی نیو‌یورک‌تایمز، مقاله‌ای مفصّل را در نقد‌‌و‌‌بررسی «در جاده»، دومین رمان جک کرواک ۳۵‌ساله منتشر کرد. گیلبرت ‌میلِستاین ، نویسنده‌ی مقاله، آن را زیباترین، شفّاف‌ترین و مهم‌ترین مانیفست نگاشته‌شده‌ی نسلی دانست که کرواک سال‌ها قبل نام بیت را بر‌آن نهاده بود و خود نیز تجسّم راستین این نسل به‌شمار می‌آمد.

خانم جویس ‌جانسِن ، که در آن روز به همراه کرواک در نیو¬یورک به‌سر می‌برد، در کتاب درخشان خود «شخصیت‌های نه چندان بزرگ» که بر اساس خاطرات روزمره‌ی زندگی‌اش در کنار نویسندگان نسل بیت، نگاشته شد انعکاس تکان‌دهنده‌ی آن تک‌مقاله‌ را غنیمتی ارزشمند می‌داند. او هم به همراه کرواک، برای خرید اولین نسخه از روزنامه به یکی از دکه‌های شبانه‌ی روزنامه‌فروشی در بخش میدتاونِ  منهتن رفته بود. آن‌وقت در یکی از بارهای همان حوالی دیده بود کرواک پس از خواندن مقاله سرش را تکان می‌دهد. «انگار نمی‌توانست درک کند چرا بیشتر از روزهای قبل شادمان نیست.»

پس از آن هر‌دو به آپارتمان جانسِن در خیابان وِست‌سایدِ ‌بالایی  بازگشته بودند. خانم جانسِن در توصیفی به‌یاد‌ماندنی می‌نویسد، «جک برای آخرین بار در زندگی، به شکل مردی گمنام به خواب رفت. صبح روز بعد، زنگ تلفن خواب را از سرش پراند و او مشهور شد.» نسل بیت یک‌شبه پایش را بر روی خیابان‌ها گذاشته بود و مردی که برای تعریف این نسل از هیچ تلاشی فرو‌گذار نکرده بود به‌ناگاه فهمید، اکنون نوبت کتابش است تا خالقش را تعریف کند. بی‌شک «در جاده» این رَوَند را در سال‌های باقی‌مانده از عمر کوتاه کرواک و نیز در دهه‌های متمادی پیش‌رو ادامه می‌داد.

خانم آن‌ چارتِرز ، اولین زندگی‌نامه‌نویس کرواک بعدها نوشت، «قصد‌و‌نیّت کرواک از نوشتن رمانش، به چالش کشیدن احساسِ رضایتمندی و سعادتِ آمریکای پس از جنگ نبود، بلکه او کتابی را خلق کرده بود که پیام‌آور تغییر‌و‌تحوّلی بنیادی در ماهیت آگاهیِ آن سرزمین بود.» «در جاده» در نخستین سال‌های پس از انتشار، کتابی مهم و پر‌فروش شد. و در عین‌حال آن‌طور که ویلیام‌باروز ، از دوستان کرواک و از دیگر سلاطین نسل بیت، با قلم غضب‌آلوده‌ی خود می‌نویسد، «این اثر، یک‌تِرِلیون شلوار لیوایز و یک‌میلیون دستگاه اِسپِرِسو‌ساز فروخت و از‌طرفی جوانان بی‌شماری را روانه‌ی جاده‌ها کرد.» کرواک به شکلی ناخودآگاه و در وحشتی روز‌افزون کتابی را نوشته بود که با روح زمانه گره خورده بود. دست¬نوشته‌ای که چارچوب آن‌چه در دو دهه‌ی بعد «فرهنگ جوانی» نام گرفت را بنیاد نهاد.

باب‌دیلن  سال‌ها بعد گفت، «این کتاب زندگی من را هم به‌مانند دیگران تغییر داد.» تام ‌وِیتس  نیز تأثیر شگرف این اثر را ستایش کرد و ترانه‌ای را برای جک و نیل  سرود و آن‌ها را «پدران نسل بیت» خواند. دست‌کم دو تن از عکاسان آمریکایی نیز از کرواک تأثیر گرفتند. رابرت ‌فرانک  که بعدها از دوستان نزدیکش شد – کرواک در مقدّمه‌ای او را به آمریکایی‌ها معرفی کرد – و اِستیفِن‌ شور  که کتاب کرواک را به عنوان راهنما در بغل گرفت و سفری جاده‌ای را در آمریکا آغاز کرد. اگر «در جاده» چارچوب ادبیات جاده‌ای را بنیان نمی‌نهاد، تصور خلق رمان دیوانه‌وار ترس و نفرت در لاس وگاس در دهه‌ی هفتاد، به قلم هانتر ‌تامپسِن  نیز غیر‌ممکن بود – فیلم‌هایی چون ایزی رایدر ، پاریس، تگزاس  و حتی تِلما و لوئیز  هم از این قاعده مستثنی نیستند.

جالب آن‌که «در جاده» در‌اصل به‌سال ۱۹۵۱ نوشته شد، و بر‌طبق شنیده‌ها کرواک با وجودی سرشار از مخدرِ بنزدرین و قهوه‌ی تلخ، در زمانی بی‌انقطاع و سه‌هفته‌ای، کلماتش را بر روی طوماری بلند و ۱۲۰ فوتی تایپ کرده است. این رمان با سبکی نفس‌گیر و امپرسیونیستی، سفر کرواک را به سرتاسر آمریکا شرح می‌دهد و در بیشتر موارد نیل کَسیدی ، دوست نویسنده و مهمترین انگیزه‌ی او در نگاشتن این رمان که با نام دین ‌موریارتی در داستان ظاهر می‌شود نیز با او همسفر بوده است.

در طی شش‌سالی که برای چاپ و انتشار «در جاده» به‌طول انجامید، فرهنگ آمریکایی تغییر‌و‌‌تحولی چشمگیر پیدا کرد؛ اِلویس پِریسلی  اساس و بنیان موسیقی عامه‌پسند را دگرگون کرد. جیمز‌دین  و مارلون‌براندو  در مقام نسلی جدید از جوانانِ در‌خود‌فرو‌رفته ظهور کردند. جکسِن ‌پولاکِ نقّاش، آمد و رفت. نقاشی‌های کنش‌مند و سبک‌و‌سیاق پر‌شور و حرارت زندگی‌اش، پیشگام اسلوبِ «زندگی در حال»ی شدند که بیت‌ها چه‌در هنر و چه‌در زندگی به‌دنبالش بودند.

ویلیام باروز بعدها نوشت، «جنبش ادبی بیت درست سر‌وقت پیدایش شد و چیزی را گفت که میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان در انتظار شنیدنش بودند… وقتی کرواک جاده را هدف گرفت، از خود‌بیگانگی، بی‌قراری و ناخرسندی از وضعیت موجود، در آن‌جا بساط پهن کرده بودند و انتظارش را می‌کشیدند.»

اگر‌چه بی‌تردید کرواک نویسنده‌ای جاه‌طلب بود اما مطلقاً برای شهرت، بدنامی و مشاجراتی که «در جاده» برایش به ارمغان آورد مهیّا نبود. نقد‌و‌نظرهای منفیِ بی‌شمار نسبت به کتاب و هجو و استهزاء ناگهانیِ آرمان‌هایِ نسل بیت در برنامه‌ها و شبکه‌های عمده‌ی تلویزیونی، قلبش را جریحه‌دار کرد. در مصاحبه‌های آن موقعش به شکلی ملموس، آزرده‌خاطر و گهگاهی هم مست است. پُل ‌ماثِر  در تازه‌ترین زندگی‌نامه‌ی کرواک با عنوان «کرواک: حیات و آثارش» می‌نویسد: «آن حالت از گمنامی که کرواک به تناوب، هم دلبسته‌اش شده بود و هم از آن نفرت پیدا کرده بود، دیگر از میان رفته بود. او شروع به میگساری کرد.»

دوازده‌سالِ بعد، کرواک مرده بود. علّت مرگ، خونریزی داخلیِ ناشی از سیروز کبدی گزارش شد که او به دلیل مصرف بیش از اندازه‌ی الکل گرفتارش شده بود. اگر‌چه بسیاری از نزدیکان وی به نوعی بر این باورند که علّت اصلی مرگش سرخوردگی بوده است.

کارولین ، بیوه‌ی همان نیل‌ کَسیدی که رابطه‌ی عاشقانه و طولانی‌مدتی با کرواک داشت می‌گوید، «او آن‌قدر حسّاس بود که هر چیزی به‌شدّت قلبش را می‌آزرد. او پوسته‌ی شکننده‌ی یک هنرمند و آن احساس گناهی را که آموزه‌های کاتولیکش در او نهادینه کرده بودند با‌ هم داشت. در¬نهایت از این‌که به خوبی درک نشد و کتاب زیبا و باشکوهش به دلیل افراط‌و‌تفریط‌های رایج در دهه‌ی شصت مورد نکوهش و ملامت قرار گرفت به‌شدّت دچار افسردگی شد و دیگر تاب نیاورد.»

اگر حتّی کرواک عمری طولانی داشت با دیدن راه و روشهایی که اکنون و به‌شکلی مبتذل میراثش را به نمایش گذاشته‌‌اند بیشتر از قبل به هراس می‌افتاد. دو‌سال قبل، یک‌سری از لباس‌های کرواک در آمریکا عرضه شد. امسال نیز بی‌بی‌سی پنجاهمین سالگرد انتشار «در جاده» را جشن می‌گیرد و کمدین و بازیگر شیک‌پوش و منحصر‌به‌فرد انگلیسی، راسل ‌بِرَند  را به همراه همکارش مَت‌ مورگان  که در رادیو ۲ مشغول به‌کار است به سفری جاده‌ای رهسپار می‌سازد.

خوشبختانه این جشن سالگرد به شیوه‌ای محترمانه‌تر، توسط ناشران کتاب در نشر پنگوئن که در روز ۵ سپتامبر «در جاده» را منتشر خواهند کرد برگزار می‌گردد. مقصود، همان طومار نخستین است که به شکلی کامل و بدون حذفیات و با انگشتان کرواک در آن سه‌هفته‌ی جنون‌آمیز نگاشته شد. شخصیت‌های اصلی رمان به‌مانند آلن‌گینزبِرگ  ، باروز و کَسیدی‌ها دیگر در پس نام‌های مستعار و شگفت‌انگیز کرواک پنهان نیستند. از این‌رو اولین جمله‌ی به‌یاد‌ماندنی رمان «هنوز مدت زیادی از جدایی من و زنم نگذشته بود که برای اولین بار دین رو دیدم» مبدّل می‌شود به «هنوز مدت زیادی از مرگ پدرم نگذشته بود که برای اولین بار نیل رو دیدم.»

بسیاری از تصاویر پر‌نشاط و بی‌پرده و جنسیِ رمان که به اصرار ناشران از رمان حذف شده بود هم، مجدداً به بافت روایت تزریق شده‌اند، اگر‌چه چنین تصاویری با استانداردهای امروزه، تصاویری رام و اهلی هستند. تمایل جنسیِ گینزبرگ به کسیدی که در پاسخ‌های متقابل خلاصه شده بود هم‌اکنون در همان چند صفحه‌ی اول به نمایش گزارده می‌شود البته با سبک‌و‌سیاقی نسبتاً فی‌البداهه، «من هم توی همون اتاق بودم. صداشون رو از اون‌طرف تاریکی شنیدم و به فکر فرو رفتم و با خودم گفتم هِمممم، حالا این ماجرا شروع شده و من هم نمی‌خوام دخالتی در اون داشته باشم.»

بعد از گذشت پنجاه‌سال این کتاب مبدّل به یکی از فیلم‌های هالیوود شده است. فیلمنامه را رومَن کاپولا  فرزند فرانسیس فورد کاپولا  نوشته است و والتر سالِس  که خاطرات موتورسیکلت را بر اساس سفرهای جاده‌ایِ چگوارا  در امتداد آمریکای جنوبی ساخت، آن را کارگردانی کرده است. کِرستِن دانْسْت  هم در نقش کارولین کسیدی  ظاهر می‌شود.

اکنون حدود چهل‌سال از مرگ زودرس کرواک می‌گذرد اما او همچنان زنده است. اگر‌چه به‌ طرقی عجیب و آمیخته به تناقض. به‌مانند چگوارا، میراث او نُقل مجالس بحث‌ها و مشاجرات شده و مفهوم فرهنگی‌اش زایل گردیده است. به عنوان مثال، در دانشگاه ناروپایِ  شهر بولدِر  در ایالت کُلُرادو، آن‌جا که مکتب «بوطیقای جدا از جسمِ» کرواک خانه کرده، می‌خواهند با برپا کردن جشنواره‌ای سه‌روزه در بزرگداشت کرواک، پنجاهمین سالگرد «در جاده» را به جشن نشینند. آخرین بازماندگان نسل بیت یا حد‌اقل آن‌هایی که هنوز یارای سفر کردن دارند در این مراسم حضور خواهند داشت.

جونیور ‌بِرک ، یکی از سازمان‌دهندگان این برنامه و از مدرّسان رشته‌ی نویسندگی در ناپورا، به‌تازگی «در جاده» را یکی از مظاهر راستین ادبیات آمریکایی در‌نظر می‌گیرد و آن را با ماجراهای هاکلبرفین  قیاس می‌کند اما می‌افزاید، «به جای آن‌که دو مرد سوار بر کَلَکی، به قلب رودخانه‌ی می‌سی‌سی‌پی هجوم برند، در اتومبیل هودسون‌هورنتِ خود می‌نشینند و بزرگراه‌های آمریکا را در‌می‌نوردند. فکر می‌کنم هنوز هم جوانان می‌توانند این داستان را روایت کنند.»

اگر‌چه در نظر بسیاری از جوانان آمریکا، نام جک‌کرواک اصلاً‌و‌ابداً معنا و مفهومی ندارد. در روزگاری که فرهنگ جوانی به‌شکلی فزاینده با قاعده‌ی مصرف‌گرایی تعریف می‌شود و آن‌جا که سفر در جاده، با نشستن در خانه و انتظار کشیدن برای دریافت نتایج قبولی در دانشگاه جایگزین می‌شود و وقتی وقاحت، امری افراطی تلقی می‌گردد و افراطی‌گری امری نه‌چندان وقیح، آیا گل‌های رؤیای سعادت‌آمیز جک‌کرواک پژمرده نخواهند شد؟

رمان‌نویس جوان بریتانیایی هاری‌کانزِرو ، می‌گوید، «سال گذشته، هنگامی که در تایلند به‌سر می‌بردم این واقعیت که دیگر کسی تظاهر به بیت بودن نمی‌نماید، شگفت‌زده‌ام کرد. در بیشتر موارد جوانانی سفید‌پوست را با مدل‌مویی آفریقایی می‌بینی که چمدان‌های تک‌چرخ‌شان را در جاده‌ی کائو‌سان، از پی‌خود می‌کشند. آن ماجراجویی باشکوهی که در دهه‌های شصت و هفتاد در سفر از روی جاده‌های زمین خلاصه می‌شد، جایش را به آیین‌ها و آداب طبقه‌ی متوسط جامعه داده است. این تصور که خود را در دامان جاده اندازی و این‌گونه به خودآگاهی و حتی بلوغ دست پیدا کنی خیلی وقت است از ذهن جوانان رخت بر‌بسته است.»

کارولین کَسیدی، آخرین بازمانده‌ی گروه هم‌مسلک و یکپارچه‌ی کرواک که اکنون ۸۴ ساله است و در تبعیدی خود‌خواسته به اعماق بِرکشایر  سفر کرده است، با دیدن جوانانِ سال ۲۰۰۰، داغی عمیق‌تر را در دل احساس کرده است. «این روزها همه چیز به پول و ظواهر باز می‌گردد، به لباسی که می‌پوشی و چیزهایی که می‌خری و هیچ‌کس هم ذرّه‌ای از سطحی بودن خویش شرمسار نیست. گاهی وقت‌ها خداوند را شکر می‌کنم که جک و نیل عمری طولانی نداشتند تا ببینند چه‌بلایی بر‌سر رؤیاهاشان آمده است.»

وقتی جوان بودم، «در جاده» انجیل قلندرهایی آسمان‌جل و آرزومند محسوب می‌شد. کتابی که می‌شود گفت در مقام متنی طلسم‌شده و تالیسمانی ، از نسلی به نسلی دیگر به‌ ودیعه گذاشته می‌شد. یکی از دوستان بزرگتر من، نسخه‌ای درب‌و‌داغان از آن را به من داد و با این‌که قبلاً هم آن را خوانده بودم، می‌دانستم این کتاب حقایقی جاودانه و عمیق از مفاهیمی چون اثبات خویشتن و آزادی و جوانی را در لابه‌لای صفحاتش پنهان ساخته است. «در جاده» ایمانی را در من نهادینه کرد. این‌که آدمی برای شناخت خویشتن، باید خطرها را به جان بخرد و با مبلغی اندک و بدون هدفی مشخص، مسافت‌های طولانی را بپیماید.

چند سال بعد همان نسخه را به برادر جوانترم دادم و وقتی او آن کتاب را به دوستی داد و آن دوست هم کتاب را در اتوبوس جا گذاشت، از فرط خشم دیوانه شدم. اکنون می‌توانم پیام کناییِ نهفته در این ماجرا را درک کنم. آن‌وقت‌ها احساس کردم چیزی بیشتر از یک کتاب درب‌و‌داغان از دستم رفته است. «در جاده» با همین سبک‌و‌سیاق شفاهی بود که حتی سال‌ها پس از انتشار اولین نسخه‌هایش، مبدّل به یکی از معدود رمان‌هایی شد که بسیاری آن را خواندند. حتی آن‌هایی که خواندن یک ‌رمان را به عنوان قانونی مهم از قوانین اساسی زندگی خویش در‌نظر نمی‌آوردند. شاید هنوز هم وضع به همین منوال باشد. اما خودم در این‌باره تردید دارم. کتابی که امروزه با روح زمانه سازگار است، هری پاتر  است. بیت‌ها و ماجراجویی‌های دیوانه‌وارشان چندین سال نوری دورتر هستند.

با تمام این تفاسیر، «در جاده» هنوز هم خوانده می‌شود. اگر‌چه کتابی که روزگاری خود روح زمانه بود و هنگامه‌ای تغیّر‌پذیر از فرهنگ پس از جنگ را تعریف کرد، اکنون مبدّل به محصولی مصنوعی و تاریخی گشته است. حتی شاید جوانان امروز «درجاده» را به همان طریقی بخوانند که هم‌نسلان من، رمان مقامه‌‌‌واری را که آمیخته به آداب سفر بود و «وقتی صبح یکی از روزهای نیمه‌ی تابستان از خانه بیرون زدم» نام داشت، به قلم لوری ‌لی  خوانده بودند. نگاهی برق‌آسا به گذشته‌ای نسبتاً دور. آن‌هنگام که همه‌چیز ساده‌تر در‌نظر می‌آمد.

وقتی از خواهر‌زاده‌ی بیست‌ساله‌ام لوسی  پرسیدم آیا کتاب را خوانده یا نه سرش را تکان داد و گفت، «بعضی از قسمت‌هایش را دوست داشتم. اما انگار خیلی وقت است دوره‌ی این چیزها گذشته.» آیا به هر‌حال توانسته بود با آن ارتباط برقرار کند؟ بعد افزود، «فکر می‌کنم این کتاب، وادارت می‌کند احساس کنی چیزی را از دست داده‌ای.» این گفته‌اش بیانگر همان احساسی بود که در میان هم‌سن‌‌و‌‌سال‌هایش رواج یافته بود. اما به هر‌حال آن چیز چه بود؟ «آه، یک‌جور معنا. این رمان در زمانی نوشته شده که مسافرت در امتداد آمریکا و دود کردن علف سبز و خیلی چیزها معنا داشت. در جاده یک مانیفست بود.»

هاری کانزِرو که به قول خودش «وقتی خواندمش دیگر دیر شده بود و در احساسی‌ترین حالت ممکن، آن را رمانی چاپلوسانه ارزیابی کردم» با این سخن لوسی هم‌عقیده است و می‌گوید، «من قبل ازخواندن کتاب از وزن فرهنگی آن در حیطه‌ی ادبیات جایگزین آگاه بودم و اگر‌چه هیچ‌وقت عشقی عمیق را نسبت به آن احساس نکردم، اما قادر به انکار این امر نیستم که به احتمال قریب‌به‌یقین آن گونه‌ای ‌از زندگی که آدم‌های آن دوره تجربه کرده‌اند، به همان اندازه‌ای تشنج‌زا است که زندگی هم‌نسلان من، درست به همان اندازه، تشنج¬زا نیست. آن‌ها به شکلی تمام‌عیار از همه چیز تخطی کردند و کارهای مخاطره‌آمیزشان را در زمانی به انجام رساندند که احتمال خطر جانی بسیار بود. از نظر من زندگی آن آدم‌ها از نوشته‌هاشان جذاب‌تر است.»

کرواک، آن‌هنگام که در نیویورک به‌سر می‌برد، با حلقه‌هایی گوناگون از اشخاص و نویسندگانی که به تازگی بال‌و‌پر در‌آورده بودند و می‌خواستند بعدها بذرهای نهال نسل بیت را بکارند ملاقات کرد. مردانی چون گینزبِرگ، باروز، جان ‌کِلِلون  که گفته می‌شود اصطلاح بیت برای اولین بار از دهان او شنیده شد و مهم‌تر از همه‌ی آن‌ها، نیل ‌کَسیدی. کرواک در خانواده‌ای نسبتاً باثبات پرورش یافته بود. از طرفی، کسیدی در کنار پدر الکلی‌اش بزرگ شده بود و چندین‌بار به جرم سرقت اتومبیل به دارالتادیب فرستاده شد.

از نظر گینزبرگ و کرواک، کَسیدی همه‌چیز بود. روحی آزاد و ناب در زمانی که ناب‌بودن – چه در تجربه، چه در بیان شخصی و چه در رؤیاها- همه‌چیز بود. کارولین در اظهار‌نظری مو‌شکافانه می‌گوید، «نیل جوانی پر‌انرژی و به‌شکلی غریزی مردی باشکوه و خودساخته با حافظه‌ای تصویری بود. اما به خاطر عقبه‌ی خانوادگی‌اش بسیاری از بیت‌های تحصیل‌کرده او را دوست نداشتند و به او اعتماد نمی‌کردند. جک و آلن، هر دو با گردباد او به فنا رفتند. اگرچه شور و اشتیاق بی‌حد‌و‌حصر او، عشقش به زندگی ، شیوه‌ی سخن گفتنش و راه‌و‌رسم امرار معاشش، همگی به شکلی ناب در لحظه اتفاق می‌افتادند.

کسیدی در همان نخستین ماه‌های سال ۱۹۴۸، آن گونه‌ای از خودآگاهی را که کرواک نام «بیت» بر آن نهاده بود مجسم کرده بود. این اصطلاح از نظر کرواک دارای دو معنا بود: «بیت» به معنای آن‌چه از نقطه‌نظر قراردادها و محدودیت‌های جامعه‌ی بی‌پرده‌گوی آمریکایی، چیزی کهنه و فرسوده بود و «بیت» به معنای «رستگاری» – آن‌چه فرخنده و مقدّس و متعالی است. نویسندگان بیت تصوری مشترک از طرد کردن ارزش‌های نهادینه شده و معیارهای حاکم بر جامعه داشتند و قدرت و تعهد و سیلان اندیشه را در بافت تفکّر و تزکیه و احساس از‌خودبیگانگی خویش تزریق کردند. و برای رسیدن به این مقصود نارضایتی جوانان آمریکایی را در روزهای پساجنگ انعکاس دادند.

ویلیام ‌باروز که از دیگر نویسندگان بیت سالخورده‌تر و آرام‌تر بود نسل بیت را محصولی رسانه‌ای، و به‌مثابه شکوفاییِ خودجوشِ تصوری گناه‌آلود و جمعی می‌داند، «آن فرصت‌طلبان شیطان‌صفت هر‌وقت با داستانی مواجه شوند، آخرش را می‌دانند و جنبش بیت یک‌داستان بود، داستانی بزرگ.» به‌دنبال موفقیت جهانی «در جاده» کرواک نقطه‌ی عطف این داستان شد و به تناوب در روزنامه‌ها از او، با عناوینی چون «پادشاه بیت‌ها» و «سخنگوی نسل بیت» یاد کردند. و اگر‌چه او خود نیز به‌دنبال شهرتی ادبی بود با این‌حال تا یک‌دهه‌ی بعد و تا آن موقع که باب دیلِن، دیگر هنرمند مردم‌گریز و همفکر او سر‌بر‌نیاورد، برای این‌گونه از تقدّس‌سازی، گزینه‌ای نا‌مناسب تلقی می‌شد. در هر‌صورت، دیلن به صورتی مداوم توانست موفقیت‌هایش را تکرار کند. اما کرواک بارها تلاش کرد و شکست خورد.

درنهایت جک ‌کرواک یک‌سال بیشتر از نیل ‌کَسیدی زنده ماند. کالبد بی‌جان کَسیدی، یگانه‌مردی که به درستی ماهیت «بیت» را تعریف کرده بود و بی‌قراری و اخلاق‌ستیزی و توان دیوانه‌وارش، الهام‌بخش نثر پر‌شور و رها‌‌از‌‌بند کرواک شده بود، به سال ۱۹۶۸ در نزدیکی راه‌آهن مکزیک، پیدا شد. او همچنان به‌پیش رفته بود و حتی منش تاثیر‌گذار خود را بر جنبشی دیگر دیکته کرده بود. جنبش اِل‌اِس‌دی پَرَستِ، کِن‌کِسِیْ  و مری‌پرَنکِستِرز . پرَنکِسِترزی که اتوبوسش را در سرتاسر آمریکا راند و درنهایت ، این سفر جاده‌ای‌اش، منجر به خلق کتابی از تام‌ وُلف  شد که باز هم منطبق بر روح زمانه بود. کتاب آزمایش الکتریکی اسیدِ کولاِید.

کرواک به‌سال ۱۹۶۹ در سن‌پترزبورگِ ایالت فلوریدا جانش را از دست داد و آن‌قدری زنده نماند تا به خاطر افراط‌و‌تفریط‌های جوانان دهه‌ی شصت سرزنش شود. جوانانی که او خود نیز آن‌ها را درک نمی‌کرد. کارولین کسیدی می‌گوید: «جک در‌اصل نویسنده‌ای محافظه‌کار و حتّی میهن‌پرست بود البته نه به آن صورتِ ناشیانه و احمقانه‌اش. او یک کهنه‌پرست بود. حتی یک‌بار هم صدای دشنام‌هایش را نشنیدم. انگار آن‌هایی که اکنون درباره‌اش می‌نویسند هرگز نمی‌توانند خودآگاهیِ آن روزگار را درک کنند. گونه‌ای از آگاهی که ریشه در بی‌قراری و سفر داشت اما در عین‌حال به صورتی عجیب، یک خودآگاهی مسئولیت‌پذیر و محتاط نیز تلقی می‌شد. مقصود اصلی او، آزادی منهای مسئولیت‌پذیری نبود، بلکه آزادیِ بیان در هنر بود.»

امتیاز دهی

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

کد *